غم؛ سنگینی گذشته و بار تایتان

“این شمشیر… تایتان. سنگین‌تر از هر باری که روی دوشم گذاشتن. هر ضربه‌اش… یادآورِ دردهاییه که فراموش نمی‌شن. اون‌ها همه چیز رو ازم گرفتن. خانه‌ام، خانواده‌ام، آرامشم… حتی حقِ مردن. تنها چیزی که مونده… این خشمِ سرده و راهی که باید تا تهش برم. شاید یه روز… وقتی انتقامم کامل شد… بتونم بالاخره استراحت کنم. اما تا اون روز… فقط باید بجنگم.”

  • گاتس